مير تقي الدين كاشاني

106

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ترسم كه باز نرگس بيگانه خوى تو * رسم نياز برفكند از ميان خلق * * * چون جان برم ز فتنهء چشمى كه غمزه‌اش * با خنجر هلاك مقابل نهاده‌اند در خاك تا به حشر شهيدان آرزو * دل بر فريب غمزهء قاتل نهاده‌اند بىوصل دوزخىست اسيران وعده را * هر داغ انتظار كه بر دل نهاده‌اند * * * ز غم ميرم كه باز آواره مىسازد جهانى را * گرفتارى چو از كوى تو روزى شاد مىآيد * * * يك ساعت است پيش خضر عمر جاودان * آگه شود اگر ز اميد وصال من * * * كام دل ما جز ستم يار نباشد * آزرده‌دلان را به وفا كار نباشد * * * ترسم كه دلم لب بگشايد به شكايت * من خود گله‌اى از ستم يار ندارم * * * در راه طلب نيستم آگاه ز خود هم * جوياى توام ، با دگرى كار ندارم * * * ندامت گر نباشد روز محشر عذرخواه من * به رحمت كى شود مايل دل از شرم گناه من دلم كى در بهشت از بىقرارى جاى مىگيرد * كه عمرى در سر آن كو بود آرامگاه من * * * چو پا نهد به ميان غمزهء ستمگر يار * بلا كناره كند ، فتنه آورد زنهار به سرفرازى نخل نياز خود نازم * كه جز محبّت تو ميوه‌اى نيارد بار * * *